به گزارش ذرهبین بورس، در سالهای اخیر، سرمایهگذاری غیرمستقیم به یکی از پرطرفدارترین روشهای سرمایهگذاری در بازار سرمایه تبدیل شده است. بسیاری از کارشناسان و فعالان بازار نیز همواره به سرمایهگذاران توصیه میکنند که به جای خرید مستقیم سهام، سرمایه خود را در اختیار صندوقهای سرمایهگذاری قرار دهند. اما شاید بد نباشد یک سوال نهچندان رایج بپرسیم:
آیا صرف اینکه سرمایهگذاری به صورت غیرمستقیم انجام میشود، به معنای آن است که دیگر نیازی به تحلیل و بررسی وجود ندارد؟
پاسخ کوتاه، خیر است.
واقعیت این است که سرمایهگذاری غیرمستقیم، به معنای حذف مسئولیت سرمایهگذار نیست؛ بلکه تنها بخشی از فرآیند تصمیمگیری و مدیریت دارایی به مدیران صندوق واگذار میشود. سرمایهگذاری در یک صندوق نیز نباید صرفاً بر پایه نام، شهرت یا تبلیغات یک گروه مالی انجام شود.
اتفاقاً هرچه سرمایهگذار دانش بیشتری درباره سازوکار صندوقها داشته باشد، انتخاب آگاهانهتری خواهد داشت. شناخت معیارهایی مانند بازدهی مطلق، توانایی صندوق در ایجاد بازدهی فراتر از بازار، میزان حفظ قدرت خرید سرمایهگذار و پایداری عملکرد در دورههای مختلف، از جمله مواردی است که حتی یک سرمایهگذار غیرمستقیم نیز باید با آنها آشنا باشد.
بر همین اساس، در این گزارش تلاش میکنیم مروری اجمالی بر برخی از مهمترین معیارهای ارزیابی صندوقهای سرمایهگذاری داشته باشیم؛ معیارهایی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسند، اما میتوانند تصویر متفاوتی از کیفیت مدیریت دارایی یک صندوقارائه کنند.
بازدهی مطلق؛ اولین معیار، اما نه مهمترین
یکی از نخستین معیارهایی که سرمایهگذاران هنگام انتخاب یک صندوق سرمایهگذاری به آن توجه میکنند، بازدهی صندوق است. در نگاه اول نیز این رویکرد منطقی به نظر میرسد؛ چرا که هدف نهایی هر سرمایهگذاری، کسب بازدهی مناسب است. اما پرسش اصلی اینجاست که آیا بازدهی بالا، به تنهایی میتواند معیار مناسبی برای انتخاب یک صندوق باشد؟ پاسخ این سوال، لزوماً مثبت نیست.
بازدهی بالا به خودی خود ارزشمند نیست؛ زیرا رونق های دوره ای رکودهای دوره ای هم در پی دارد، مهم این است که این بازدهی چگونه، در چه شرایطی و با چه میزان پایداری به دست آمده است. صندوقی که تنها در یک دوره کوتاهمدت بازدهی قابل توجهی ثبت کرده، الزاماً گزینه مناسبی برای سرمایهگذاری بلندمدت نیست؛ همانطور که صندوقی با عملکرد باثبات و قابل اتکا، حتی با بازدهی کمتر در برخی دورهها، میتواند انتخاب مطمئنتری برای سرمایهگذاران باشد.
به همین دلیل، بررسی بازدهی صندوق باید در افقهای زمانی مختلف انجام شود. بازدهی یک ساله، سه ساله و پنج ساله، در کنار میزان نوسان عملکرد صندوق، میتواند تصویر دقیقتری از کیفیت مدیریت آن ارائه دهد.
در واقع، ثبات رشد یک صندوق را میتوان تا حد زیادی بازتابی از ثبات مدیریت آن دانست. مدیری که بتواند در دورههای مختلف بازار، اعم از رونق و رکود، عملکردی قابل قبول و نسبتاً پایدار ارائه دهد، احتمال بیشتری دارد که در آینده نیز بتواند از سرمایه سرمایهگذاران به شکلی مناسب محافظت کند.هرچند باید توجه داشت که هیچگونه قطعیتی وجود ندارد!
آلفا؛ دماسنج موفقیت صندوق های سرمایه گذاری
در ادبیات مالی، «آلفا» به زبان ساده، معیاری برای سنجش ارزش افزوده یک مدیر سرمایهگذاری است. این شاخص نشان میدهد که یک صندوق، پس از در نظر گرفتن شرایط عمومی بازار، تا چه اندازه توانسته بازدهی بیشتری برای سرمایهگذاران خود ایجاد کند.
اگر صندوقی در دورهای مشخص ۵۰ درصد بازدهی داشته باشد، اما شاخص کل بورس نیز در همان دوره ۵۰ درصد رشد کرده باشد، نمیتوان تمام این بازدهی را به مهارت مدیر صندوق نسبت داد. اما اگر صندوق بتواند در شرایط مشابه، بازدهی بیشتری نسبت به شاخص ثبت کند، میتوان گفت مدیر صندوق موفق شده است فراتر از حرکت عمومی بازار، برای سرمایهگذار ارزش خلق کند؛ مفهومی که از آن با عنوان «آلفای مثبت» یاد میشود.
از این منظر، آلفا صرفاً یک شاخص آماری نیست؛ بلکه میتواند معیاری برای پاسخ به یک سوال مهم باشد:
آیا مدیر صندوق واقعاً توانسته تصمیمات بهتری نسبت به بازار اتخاذ کند؟
برای سرمایهگذاری غیرمستقیم، پاسخ به این سوال اهمیت زیادی دارد. چرا که سرمایهگذار بخشی از اختیار مدیریت دارایی خود را به مدیر صندوق واگذار میکند و انتظار دارد این واگذاری، ارزشی بیش از سرمایهگذاری مستقیم یا همراهی صرف با شاخص بازار برای او ایجاد کند.
به بیان دیگر، اگر صندوقی در بلندمدت نتواند بازدهی بیشتری از شاخص به دست آورد، این پرسش مطرح میشود که سرمایهگذار دقیقاً بابت چه چیزی کارمزد پرداخت کرده است؟
البته آلفا را نیز نباید صرفاً در یک مقطع زمانی بررسی کرد. آلفای مثبت در یک سال، الزاماً به معنای برتری پایدار یک صندوق نیست. آنچه اهمیت دارد، تداوم توانایی صندوق در ایجاد ارزش افزوده در دورههای مختلف بازار است؛ در دوران رونق، رکود و حتی در زمانهایی که شرایط اقتصادی و مالی با عدم قطعیتهای جدی مواجه است.
گول نام صندوق ها را نخورید!
در بازار سرمایه، صندوقهای سرمایهگذاری متعددی تحت مدیریت گروههای مالی بزرگ و شناختهشده فعالیت میکنند؛ گروههایی که بعضاً سابقه طولانی، منابع مالی قابل توجه و نامی معتبر در میان سرمایهگذاران دارند. با این حال، تجربه بازار نشان داده است که شهرت یک گروه مالی، الزاماً به معنای عملکرد بهتر صندوقهای آن نیست.
آنچه در نهایت برای سرمایهگذار اهمیت دارد، نه نام یک مجموعه، بلکه توانایی آن در خلق ارزش برای سرمایهگذاران است؛ ارزشی که باید در عملکرد واقعی صندوق و به ویژه در افزایش قدرت خرید سرمایهگذار قابل مشاهده باشد.
در بسیاری از موارد، صندوقها بازدهی اسمی قابل توجهی را ثبت میکنند و همین موضوع به تنهایی میتواند تصویری جذاب از عملکرد آنها ایجاد کند. اما زمانی که این بازدهی با نرخ تورم مقایسه میشود، تصویر متفاوتی شکل میگیرد؛ به گونهای که ممکن است بخشی از این بازدهی، تنها جبران کاهش ارزش پول بوده باشد.
وقتی بازاریاب های خلع مدیران سرمایه گذاری را پر می کنند!
بررسی سه صندوق سهامی سرو، مختلط زیتون و سهامی انار نشان میدهد که عملکرد صندوقها لزوماً همسو با شهرت و اعتبار گروه مالی پشت آنها نیست.
صندوق سهامی سرو در بازه سهماهه، بازدهی ۶.۵ درصدی را ثبت کرده، در حالی که شاخص کل بورس در همین دوره ۹.۷ درصد رشد داشته است. در افق ششماهه نیز بازدهی صندوق ۱۳.۵ درصد و بازدهی شاخص کل بیش از ۱۸ درصد بوده است. این فاصله در بازه یکساله نیز حفظ شده و صندوق با بازدهی ۲۸ درصدی، حدود ۶ واحد درصد کمتر از شاخص کل بازدهی ایجاد کرده است.
صندوق مختلط زیتون نیز در بازه ششماهه، بازدهی ۱۱.۰۷ درصدی را ثبت کرده؛ در حالی که شاخص کل بورس در همین مدت ۱۹.۴۵ درصد رشد داشته است. به عبارت دیگر، سرمایهگذار با انتخاب این صندوق، حدود ۸.۴ واحد درصد کمتر از شاخص کل بازدهی کسب کرده است.
عملکرد صندوق سهامی انار اما فاصله بیشتری با بازار دارد. این صندوق در بازه سهماهه، بازدهی منفی ۱.۳ درصدی را ثبت کرده، در حالی که شاخص کل بیش از ۱۱.۸ درصد رشد داشته است. در بازه ششماهه نیز بازدهی صندوق تنها ۱.۴۸ درصد بوده، اما شاخص کل بازدهی بیش از ۲۰.۵ درصدی را تجربه کرده است؛ اختلافی نزدیک به ۱۹ واحد درصد. به بیان دیگر، از میان سه صندوق مورد بررسی:
صندوق سهامی سرو در تمامی بازههای زمانی کمتر از شاخص کل بازدهی داشته است.
صندوق مختلط زیتون حدود ۴۳ درصد کمتر از شاخص کل بازدهی ششماهه ایجاد کرده است.
صندوق سهامی انار تنها حدود ۷ درصد از بازدهی ششماهه شاخص کل را برای سرمایهگذاران خود محقق کرده است.
این اعداد به خودی خود به معنای ضعف یا ناکارآمدی دائمی یک صندوق نیستند؛ اما زمانی که چنین الگویی در چند صندوق یک گروه مالی مشاهده میشود، موضوع از عملکرد یک صندوق فراتر رفته و به کیفیت فرآیند مدیریت دارایی و توانایی آن گروه در خلق ارزش افزوده برای سرمایهگذاران مربوط میشود. گروههای مالی خوشنام معمولاً از مزیت برند، شبکه فروش گسترده و اعتماد عمومی برخوردارند. اما بازار سرمایه، برخلاف بسیاری از صنایع، به نامها پاداش نمیدهد؛ بلکه این عملکرد است که در نهایت درباره موفقیت یا عدم موفقیت یک استراتژی قضاوت میکند.
در چنین شرایطی، سرمایهگذار این حق را دارد که از خود بپرسد: آیا شهرت یک گروه مالی، به تنهایی میتواند دلیلی برای سرمایهگذاری باشد؟ یا آنکه عملکرد صندوقهای تحت مدیریت آن گروه باید مهمترین معیار تصمیمگیری باشد؟
بررسی عملکرد صندوقهای سرو، زیتون و انار که تحت مدیریت گروه مالی ترنج فعالیت میکنند، دستکم یک نکته را روشن میکند؛ اینکه شهرت یک نام تجاری، الزاماً به معنای برتری عملکرد صندوقهای آن نیست. در تمامی نمونههای مورد بررسی، صندوقها یا از شاخص کل عقب ماندهاند یا نتوانستهاند آلفای مثبتی ایجاد کنند؛ موضوعی که این پرسش را پررنگتر میکند که سرمایهگذار دقیقاً بابت چه مزیتی به یک گروه مالی خوشنام اعتماد میکند؟ شاید مهمترین معیار برای انتخاب یک صندوق نه نام آن باشد و نه اندازه گروه مالی پشت آن؛ بلکه تنها یک سوال اهمیت داشته باشد:
اگر نام و شهرت را از روی صندوق حذف کنیم، آیا عملکرد آن همچنان برای سرمایهگذاری کافی است؟
















