به گزارش ذرهبین بورس، در پی طرح دیدگاههایی درباره پیامدهای اعمال حاکمیت سختگیرانه ایران بر تنگه هرمز، دو استدلال اصلی درباره امکان دور زدن این آبراه استراتژیک و همچنین کاهش تردد کشتیها و درآمدهای ترانزیتی مطرح شده است؛ با این حال، بررسی ابعاد مختلف این موضوع نشان میدهد این دیدگاهها با چالشهای جدی مواجه هستند.
مسیرهای جایگزین، ظرفیت جبران تردد تنگه هرمز را ندارند
نخستین استدلال مطرحشده این است که در صورت تشدید کنترل ایران بر تنگه هرمز، طرف مقابل میتواند با استفاده از مسیرهای خشکی و خطوط لولهای مانند فجیره و ینبع در عربستان، این آبراه را دور بزند.
در پاسخ به این دیدگاه، به محدودیت شدید ظرفیت، زمان و هزینه مسیرهای جایگزین اشاره میشود. در حال حاضر روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور میکند، در حالی که ظرفیت خطوط لوله جایگزین در مجموع حدود ۷ تا ۸ میلیون بشکه در روز برآورد میشود.
افزایش ظرفیت این خطوط تا سطحی که بتواند حجم نفت عبوری از تنگه هرمز را پوشش دهد، به دستکم پنج سال زمان و سرمایهگذاری هنگفتی بالغ بر ۱۰۰ میلیارد دلار نیاز دارد؛ موضوعی که میتواند تبعات اقتصادی سنگینی برای کشورهای درگیر به همراه داشته باشد.
از سوی دیگر، مسیرهای جایگزین نیز از نظر فنی و امنیتی کاملاً مصون نیستند. بر اساس این دیدگاه، در صورتی که ایران احساس کند تنگه هرمز در حال دور زده شدن و امنیت و منافع حیاتی آن در معرض تهدید قرار گرفته است، امکان هدف قرار دادن این مسیرها را در اختیار دارد؛ ظرفیتی که به گفته برخی کارشناسان، طرف مقابل نیز از آن آگاه است.
همچنین تنگه هرمز تنها مسیر انتقال نفت نیست و حجم قابلتوجهی از کالاهای اساسی و تجاری نیز از این آبراه عبور میکند. بنابراین، خطوط لوله نفتی نمیتوانند جایگزین کاملی برای تمامی کارکردهای تنگه هرمز باشند.
هدف اصلی، درآمدزایی نیست؛ اعمال حاکمیت است
دومین استدلال مطرحشده به این موضوع مربوط است که اعمال محدودیت بر تردد کشتیها در تنگه هرمز میتواند موجب کاهش رفتوآمد و در نتیجه از بین رفتن درآمدهای ترانزیتی ایران شود.
در پاسخ به این ادعا، تأکید میشود که هدف اصلی ایران از اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز، کسب درآمد نیست، بلکه موضوع اصلی اعمال حاکمیت و استفاده از ظرفیت ژئوپولیتیک این آبراه استراتژیک عنوان میشود.
بر این اساس، حاکمیت بر تنگه هرمز میتواند بهعنوان یک اهرم فشار در برابر تحریمها و تهدیدهای خارجی مورد استفاده قرار گیرد و ظرفیت چانهزنی ایران را در برابر فشارهای غرب افزایش دهد.
حتی در بدبینانهترین سناریو و در صورت کاهش شدید یا توقف کامل تردد از تنگه هرمز، پیام ژئوپولیتیک چنین وضعیتی برای جهان قابلتوجه خواهد بود؛ چراکه از منظر این دیدگاه، نشان میدهد ایران توانسته است در برابر قدرتهای بزرگ ایستادگی کرده و کنترل خود بر یکی از مهمترین آبراههای جهان را حفظ کند.
تلاش برای بازگشایی کریدور جنوبی
اهمیت این موضوع با توجه به تحولات اخیر، بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. در دوره ۳۰ روزهای که بر اساس بند ۵ تفاهمنامه، عبور کشتیها باید با نظر ایران انجام میشد، طرف مقابل تلاش گستردهای برای بازگشایی «کریدور جنوبی» یا همان کریدور عمانی انجام داد.
این تلاشها از سوی مدافعان اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، نشانهای از اهمیت راهبردی این آبراه و پیامدهای سنگین کنترل آن برای کشورهای غربی ارزیابی میشود.
بر این اساس، تنگه هرمز صرفاً یک مسیر عبور نفتکشها نیست، بلکه یک اهرم مهم ژئوپولیتیک و امنیتی به شمار میرود و هرگونه تغییر در وضعیت حاکمیت و کنترل آن میتواند پیامدهایی فراتر از حوزه تجارت و ترانزیت انرژی داشته باشد.
















