فراخوان گسترده ناوگان دریایی ایالات متحده به سوی منطقه خاورمیانه و به طور خاص به سوی دریای عمان و خلیجفارس و بالارفتن ضریب احتمال یک تقابل همهجانبه میان ایالات متحده و ایران، بسیاری از کارشناسان نظامی را بر آن داشته است تا شرایط و نتایج احتمالی این تقابل نظامی را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند. بر همین اساس اندیشکده تخصصی «مطالعات دفاعی امنیتی آسیا» در یکی از جدیدترین مقالاتش به موضوع تقابل ایران و ایالات متحده در حوزه دریایی پرداخته و تلاش کرده است تا با ارزیابی دقیق از دادههای نظامی موجود، چشماندازی از چگونگی این تقابل و پیامدها و نتایج احتمالی آن ارائه دهد.
مبانی دکترین دفاع دریایی ایران
اندیشکده مطالعات دفاعی امنیتی آسیا تحلیل خود از شرایط تقابل دریایی احتمالی میان ایران و ایالات متحده را با خبری از ایران آغاز میکند؛ اعزام زیردریاییهای فاتح و غدیر از سوی ایران به تنگه هرمز که در واقع واکنشی به تشدید حضور دریایی ایالات متحده در منطقه و خلیجفارس بوده است؛ اما اعزام این زیردریاییها به تنگه هرمز و ماهیت واکنش ایران، به لحاظ نظامی چگونه قابل ارزیابی است؟ در این راستا تحلیلگران نظامی اندیشکده، این اقدام را در چهارچوب دکترین نظامی دریایی ایران در خلیج فارس مورد ارزیابی قرار میدهند. از نظر آنها این دکترین دریایی نامتقارن بر چند رکن مهم استوار شده است؛ اتکا بر جنگ زیر آبی برای ایجاد توازن در برابر حجم نیروی دریایی ایالات متحده، بهرهگیری از سلاح جغرافیا و به چالش کشیدن یک کریدور باریک و بسیار مهم 21 مایلی که گلوگاهی مهم برای انرژی (عبوردهنده حدود 20 تا 21 درصد نفت دریایی جهان) و تجارت جهانی است و در نهایت ایجاد یک فشار راهبردی پایدار [جنگ فرسایشی] در راستای تهدید کشتیرانی، پیچیده کردن عملیات ناوگان ایالات متحده و تحمیل عدم قطعیت راهبردی بر کشورهای شورای همکاری خلیجفارس که اقتصادی به شدت وابسته به صادرات انرژی دارند.
تحلیلگران اندیشکده مطالعات دفاعی آسیا در این تحلیل به ناوگان زیردریایی ایران و چگونگی عملکرد آن توجهی ویژه نشان میدهند. آنها اذعان دارند که ایران درحالحاضر یکی از متنوعترین و درعینحال پرشمارترین ناوگانهای زیردریایی خاورمیانه را اداره میکند.
دکترین عملیاتی ایران در خلیجفارس و تنگههرمز
برنامهریزان نیروی دریایی ایران به طور فزایندهای عملیات دریایی را با شناورهای تندرو، سامانههای هوایی بدون سرنشین، سامانههای موشکی ساحلی و واحدهای جنگ الکترونیک ادغام و یک اکوسیستم چند دامنهای را ایجاد کردهاند. این ویژگیها دشمنان را در حوزههای سطحی، زیر سطحی و الکترومغناطیسی به چالش میکشد. در نهایت میتوان گفت که از نظر راهبردی، نیروی زیردریایی ایران نمایانگر یک سیستم نامتقارن بالغ است که به طور خاص برای منازعه طولانیمدت در تنگه هرمز و مسیرهای دریایی اطراف آن طراحی شده است.
در چهارچوب این دکترین، زیردریاییها در مخفیگاههای ساحلی مستقر شده و حملات غافلگیرانه اژدری یا موشکی علیه اهداف با ارزش بالا انجام میدهند. جنگ مین یکی دیگر از ارکان این دکترین است که ترافیک دریایی را مسدود و یا هدایت کرده و عملیات پاکسازی طولانیمدت و پرهزینه را بر دشمنان تحمیل میکند. از سوی دیگر امکان ورود نیروهای ویژه از طریق زیردریاییهای کلاس غدیر، جنبه جنگ ترکیبی را بر این قابلیتها اضافه کرده و عملیات خرابکارانه را ممکن میسازد. چنین تحرکاتی در واقع مرز بین درگیریهای دریایی و نامنظم را کمرنگ میکند. این دکترین بر فرسایش تدریجی تأکید دارد که در آن اقدامات مکرر و با شدت کم، زمینه تحمیل هزینههای اقتصادی و سیاسی فزایندهای را بر دشمن مهیا میسازد.
در نهایت هدف ایران بستن دائمی تنگههرمز نیست، بلکه حفظ تواناییهای قابل اعتماد برای مختل کردن فعالیت آن به میزان دلخواه است. با این کار ایران خود را به عنوان یک بازیگر تعیینکننده در هر سناریویی از تشدید تنش منطقهای، معرفی خواهد کرد.
میراحمدرضا مشرف،پژوهشگر مسائل بین الملل
















